دولت الکترونیک؛ بهترین خدمات و بازدهی در کمترین زمان

جامعه جهانی با شعار جامعه ای اطلاعاتی، به دنبال تعیین شهرهای الکترونیکی است. شهر الکترونیکی شامل دسترسی الکترونیکی شهروندان به خدمات به صورت شبانه روزی، بی وقفه و تمام وقت، به شیوه ای مطمئن، امن و محرمانه است. در این شهرها، بسیاری از معضلات شهرهای سنتی مانند آلودگی هوا، ترافیک، تشریفات زاید و بوروکراسی و دیگر مواردی که باعث اتلاف وقت، انرژی و منابع میشود وجود ندارد.
دولت(شهر) الکترونیک، سایتی است که از طریق آن، امکان دسترسی به تمام خدمات وجود دارد(این وبسایت، درگاه نامیده میشود) 


از مزایای دولت الکترونیک میتوان به مواردی از قبیل صرفه جویی در زمان و انرژی، انجام فعالیتها و ارائه خدمات دولتی از طریق اینترنت و ارتباط آسان شهروندان و مشتریان حقیقی و حقوقی با سازمان های دولتی، به دور از فضای بوروکراسی اشاره کرد.
مدرنیزه شدن دولت، شفافیت فرآیندها و مقابله با فساد اداری، پاسخگویی به نیازهای بخش عمومی و تجاری، اعتبار سیاسی و مواردی دیگر ، مشوق ها و انگیزه های به کارگیری دولت الکترونیک است.


از مهم ترین شرایط اجرای استراتژی دولت الکترونیک میتوان به:
۱.هدایت و رهبری دولت الکترونیک
۲.فراهم نمودن زیر ساخت الکترونیک
۳.آماده بودن زیر ساخت نهادی
۴.داشتن نیروی انسانی متخصص و آگاه
و ۵.وجود زیر ساخت حقوقی، امنیت اطلاعات و حریم خصوصی اشاره کرد.


موانع تحقق دولت الکترونیک:
-عوامل فرهنگی: آیا فرهنگ جامعه آمادگی پذیرش تغییرات بسیار زیادی که ایجاد خواهد شد را دارد یا نه؟ این تغییرات تاثیر اصلی خود را بر کارمندان دولتی خواهند گذاشت.
-عوامل سازمانی و اداری: نبودن روابط بین سازمان ها 
-کمبود منابع: منابع تکنولوژیک، منابع انسانی متخصص و.... 
در حقیقت، به کارگیری و گسترش دولت الکترونیک، غالبا در جهت انجام تغییرات در فرآیندهای دولتی نظیر تمرکز زدایی، بهبود کارایی و اثربخشی است. مسئله ای که در رابطه با دولت الکترونیک مطرح است، این است که اصولا تعریف واحد و یکسانی درباره دولت الکترونیک وجود ندارد و این مسئله ناشی از ماهیت پویا و متغیر فناوری است.


-دولت الکترونیک در ایران
دولت الکترونیک در ایران، با وجود آن که هنوز متولی مستقلی ندارد، اما در بعضی حوزه ها فعال است. قریب به ۱۰۰۰ سایت دولتی ایران، با وجود همه کاستی ها و نقص هایی که در اطلاع رسانی دیجیتالی تحت وب وجود دارد، بخشی از روابط عمومی دیجیتالی کشور را به دوش میکشند.
با این وجود، دولت الکترونیک در ایران، با رویه هایی که در کشورهای غربی حاکم است، از عقب ماندگی ساختاری و اجرایی رنج میبرد، که قطعا عزم ملی و ایجاد طرح جامع در این راستا، میتواند در چشم انداز بیست ساله کشور، مشکل گشای بسیاری از موانع پیش رو باشد.

ارگ کریم خان زند؛ از شاه نشینی تا موزه آثار فرهنگی

ارگ کریم خان زند، در میدان توپخانه قدیم و فلکه شهرداری کنونی شیراز قرار دارد. مهم ترین و بزرگترین بنای به یادگار مانده از دوران زندیه، که به عنوان مرکز حکومت و محل سکونت خاندان زندیه، در سال ۱۱۰۸ ه.ق ساخته شده و مورد استفاده قرار میگرفته است.

دفعات زیادی از کنار ارگ گذشته بودم، ولی تا امروز که بر حسب اقتضا به آن وارد میشدم، داخل این مکان را ندیده بودم.این سازه با زیربنای چهار هزار متر مربع، در زمینی به وسعت ۱۲ هزار و ۸۰۰ متر مربع، به فرمان کریم خان و با یاری جستن از برجسته ترین معماران کشور و به کار بردن بهترین مصالح در دوره زندیه بنا گردید. این سازه دارای ۴ دیوار بلند ۱۲متری است؛ که با ۴ برج آجری مدور ۱۴ متری و با زاویه ۹۰ درجه به هم پیوند خورده اند. نحوه ساخت بنا به گونه ای است که از دید بیننده، برج هایش نشان دهنده جهت های اصلی جغرافیایی هستند.

از ضلع جنوب شرقی که منتهی به درب ورودی میشود اگر نظاره کنیم، سایه ساختمان بلندی که بدون نظارت مدیریت شهری سر برافراشته است بر سر برج ضلع شمال غربی سنگینی میکند و آن را تحت شعاع قرار داده است. 


در ورودی اصلی ارگ، در ضلع شرقی قرار دارد؛ بالای در ورودی، با تابلویی از جنس کاشی، که از نبرد رستم با دیو سپید حکایت میکند، مزین شده است. این تابلو در دوران قاجار به ارگ اضافه شده است. به محض ورود در سمت راست، با در کهنه بزرگی روبرو می شویم که به حیاط خلوت و برج ضلع شرقی منتهی میشود. این در قفل شده است و حیاط خلوت مملو از مصالح ساختمانی است، به طوری که راهی برای رفتن به سمت این برج وجود ندارد. از کهنگی آجرهای این حیاط خلوت، معلوم است که ساخت و ساز تازه ای که از ارگ میبینیم، دارای قدمت دوره زندیه نیست؛ و این ساختمان مورد مرمت و بازسازی قرار گرفته است. قبل از ورود به محوطه ارگ، در دیگری وجود دارد که پوسیدگی آن دلیل قدمت زیاد آن است.

به محض ورود به محوطه، صحنه ای که مشاهده می شود، تلفیقی از ساختمان سنتی با وسایل و ابزار عصر مدرن است. انبوه درختان نارنج، سنگ فرش تازه کار شده ی میانه درختان، حوض آب باریکی که انگار مانند تیری از جلو درب ورودی شلیک شده، سینه باغ نارنج را میشکافد و به حوض بزرگ جلوی ایوان اصلی برخورد میکند. ترانس های برق، آبسرد کن ها، سطل های زباله، پروژکتورها و لامپ ها، داربست های فلزی و همچنین پله های مدرن، نه تنها تناسبی با سازه ندارند، بلکه آن حال و هوای باستانی را از بنا گرفته اند.

دیوارها از داخل، کوتاه تر از بیرون به نظر می آیند. این دیوارها دارای ضخامت ۳ متری در پایین و ۲.۸ متری در قسمتهای بالایی هستند. از طرف راست محوطه، در حالی که بر روی سنگ فرش های پوسته پوسته شده ناهموار گام برمیداریم و  به سمت قسمت مسکونی ارگ در ضلع شمالی حرکت میکنیم سایه بانهای کوتاه آب خورده در زیر کنگره ها، درهای قدیمی و پنجره های ارسی رنگ پریده، توجه مان را به خود جلب میکند. قسمتهای مسکونی ارگ، در ضلع های شمالی، غربی و جنوبی بوده؛ هر کدام دارای یک ایوان با دو ستون سنگی و ۶ اتاق در دو سمت هستند که با مقرنس و تزیینات دیگر تزیین شده اند.

نکته قابل توجه این است که تمامی اتاق ها از درون ساختمان به هم راه دارند. در جلو هر ایوان، حوض ۶ گوشه کشیده ای قرار دارد که آب این حوض ها از قنات رکن آباد(آب رکنی) تامین میشده است.(حوض مجاور ایوان غربی چهارگوشه است)

ارگ دارای شاه نشین هایی در ضلع های مختلف بوده است. یکی شاه نشین شمالی که مناسب فصل زمستان بوده؛ و دیگری شاه نشین اصلی در ضلع غربی، که کاربردی تابستانه داشته و حوضی بزرگ روبروی آن قرار دارد. به شاه نشین اصلی در ضلع غربی که وارد میشویم؛ از زیر درهایی نسبتا کوتاه، به اتاق هایی با سقف بلند و معماری خاص می رسیم.  معماری اتاق ها متعلق به دوره زندیه است که معماری زمان قاجاریه روی آن خوابانده شده است، به دلیل اینکه ارگ در دوره های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. بدین صورت که در دوره زندیه، محل زندگی پادشاهان زندیه بوده، در دوره قاجار از آن به عنوان محل سکونت فرمانروایان محلی استفاده میشده؛ و در زمان پهلوی نیز به زندان تبدیل گشته ، که در همین دوره آسیب های زیادی به آن وارد آمده است.

به جز اتاق های شاه نشین اصلی، تمام اتاقهای دو شاه نشین دیگر قفل گذاری شده اند؛ و این طور که از ظواهر امر پیداست، به طور موقت به انبار وسایل، اتاق مدیریت، نمازخانه، کانون بازنشستگان میراث فرهنگی و کاربری های دیگر تبدیل شده است.البته گزارش های مختلف حاکی از آن است که ارگ، پس از مرمت و بازسازی، به موزه آثار فرهنگی و باستانی فارس تبدیل خواهد شد. با مشاهده تغییراتی که در ساختمان و محوطه ارگ صورت گرفته، چنین به نظر می رسد که اصل پیام و فلسفه ارگ و معماری آن زیر سوال رفته است.(از سخن یکی از دوستان ایرانشناس و پژوهشگر در این باره در می یابیم که تغییر اساسی در بنا صورت نگرفته، مرمت در بعضی نقاط ناشیانه بوده، محوطه تغییر اساسی پیدا کرده، پیش از این چند ساختمان در کنار آن قرار داشته و به باغ نظر وصل بوده، ضرورتهای شهری ایجاب میکرد که تغییر پیدا کند). 

 از ری فوتوگرافی هایی که در اتاق های شاه نشین غربی نصب گردیده، پیداست که ارگ در آستانه ویرانی بوده، ولی از سال ۱۳۶۰ مورد بازسازی قرار گرفته است؛ حال این مرمت تا چه حد کارشناسی و تخصصی بوده، بر ما معلوم نیست. 
در جلوی ایوان غربی، که شاه نشین اصلی است و با دو ستون چوبی بلند کرم خورده پا برجا مانده است، همان حوض بزرگی قرار دارد که روبروی در ورودی اصلی است.

زیباترین چیزی که در این شاه نشین به چشم میخورد، و شگفتی انسان را بر می انگیزد، پنجره های ارسی تمام قدی است که از کف اتاق تا زیر سقف گسترده شده؛ و زمانی که نور خورشید به این پنجره ها می تابد، تلالو زیبا و خیره کننده شان، هر شخص صاحب ذوقی را به وجد می آورد.

پس از ترک شاه نشین غربی، مجالی برای ورود به ایوان جنوبی و اتاق هایش پیدا نمی کنیم؛ زیرا همه اتاق ها، قفل شده اند یا در دست تعمیر هستند و یا به اتاق های کاربری گوناگون تبدیل شده اند. چنان که آورده شده است، مرمت اثر چندان کارشناسانه و حرفه ای به نظر نمی رسد؛ ترمیم ارگ توسط افراد غیر ایرانی و اتباع بیگانه انجام میگیرد؛ به شکلی که از سیمان و گچ و طرح های ساده ای استفاده می شود که هر مشاهده کننده ای اعم از مردم عادی هم به غیر اصیل بودن اثر پی میبرند. نمونه این اقدامات، در اتاق های شاه نشین و حمام ارگ مشهود است. موارد قابل ذکر از این دست، ایجاد کارگاه گل کاری در میانه درختان، احداث سرویس بهداشتی در کنار پایه برج جنوبی؛ و همچنین انباشته نمودن وسایل ساختمان سازی در حیاط خلوت مجاور برج است.

برج جنوبی در گذشته به دلیل شرایط آب و خاک نشست داشته،  به سمتی که شاهچراغ قرار دارد، کج شده است؛ به عقیده تعدادی از عوام، برج به ساحت شاهچراغ تعظیم کرده است.
آخرین قسمت مورد بازدید که خوشبختانه، در آن به روی عموم گشوده بود، حمام ارگ است.
در ورودی حمام تعویض شده و به دلیل صیقلی و نو بودن مانند آینه میدرخشد. دیواره های حمام تعمیر شده اند؛ به محض ورود ما کارگرانی که تابعیت افغانی دارند و در پشت دیواره ها مشغول کار بودند، سطل به دست وارد حمام شدند و از در خروجی حمام بیرون رفتند.قسمت جلویی حمام که به آن پینه می گفته اند، به صورت هشت ضلعی ساخته شده است؛ حوضی در وسط آن با فواره قرار دارد.فضای پینه، همان رختکن حمام بوده و شامل سکویی با سنگ مرمر خوش تراش در اطراف میباشد. آب حوض بسیار کثیف است و مدتهاست که عوض نشده است. این حمام که از دو بخش پینه و گرمخانه تشکیل شده،  مورد استفاده کریم خان و خانواده اش بوده است. در روی دیوارهای حمام، با طرح هایی مانند شکار، تصویر گلها و حیوانات تزیین شده است.

 

در قسمت پستویی حمام، گرمخانه قرار دارد؛ در انتهای گرمخانه بخش خزینه ساخته شده و شامل سه قسمت آب گرم، ولرم و سرد بوده است. خزینه را به طرز کاملا ساده و ناشیانه ای سیمانکاری کرده اند. در قسمت میانی خزینه، تون حمام قرار دارد؛ در گذشته،  برای گرم کردن آب، با استفاده از چوب و خار و خاشاک، زیر (تون) آتش روشن میکرده اند و راهی زیر زمینی که (گربه رو) نام داشت را برای انتقال گرما به صحن حمام ساخته بودند. سقف حمام را ۴ ستون منقوش سه پارچه نگه داشته اند؛ و برای روشنایی در روز و تهویه هوا، یک روزنه میانی با محوریت پنج روزنه دیگر  اطراف آن، در سقف گرمخانه تعبیه شده است.
در کتیبه ای که در حمام نصب شده، اعلام گردیده: ( احیا و بازپیرایی نقوش بدنه حمام ارگ، توسط استاد بیژن حسینی، با همکاری میراث فرهنگی استان فارس، در سال ۱۳۷۸ به پایان رسید). از انصاف نگذریم، نقوش بدنه، به واقعیت اثر بسیار نزدیک است و تشخیص نو یا قدیم بودن آن را سخت مینماید.

بعد از بیرون آمدن از حمام، با نگاهی کلی دیگر همراه با حسرت بار ارگ را نگریستم و خارج شدم. در راه بازگشت، به این مسئله می اندیشیدم که چرا ما قدر و ارزش چنین گنجینه ها و آثار تاریخی را درک نمیکنیم؛ و با اعمال نابخردانه، از قبیل یادگاری نوشتن، بازسازی های غیراصولی و تغییر و تخریب این مکان ها، ریشه های فرهنگی خود را که از دل تاریخ برآمده اند از بین میبریم؛ در حالیکه میتوانیم بهره برداری های فراوان فرهنگی و اقتصادی، از این آثار به جای مانده داشته باشیم.  واقعا کدام فرد یا نهادی در این رابطه مسئول است؟ بهتر است هر چه زودتر در کشف وحفظ این آثار، اقدامات اساسی صورت پذیرد. به رغم بی مهری ها و نامهربانی هایی که در قبال ارگ مشاهده کردم، دیدن  آن تجربه خوبی بود .دیوارها، برج و باروها، ایوان ها و حوض ها، با زبان بی زبانی، سخنی برای گفتن داشتند؛ انگار از دل تاریخ، از قهر و خشم و صلح گذشته بودند و اکنون با بدنی خسته و فرتوت به ما رسیده اند و شرح حالشان را بازگو می کردند.

روابط عمومی در جامعه اطلاعاتی

روابط عمومی در جامعه اطلاعاتی
با توجه به شرایط جدید جهانی، دولت الکترونیک، شهر مجازی و روابط عمومی الکترونیک، سه شکل نهادینه اداره جامعه است که توسط دولت اداره میشود.
در کشورهای توسعه یافته، دولت و شهر، علاوه بر مکان و جغرافیای واقعی، بر اساس ((واقعیت مجازی)) نیز معنا پیدا میکنند.

پس از ایده ((شهر اطلاعاتی))، شیوه مدیریت دانش محور ظهور کرد. مدیریت دانش محور مبتنی بر مراکز منابع الکترونیک است که بر طبق آن شهر دولت تمام وقت بوجود آمده است و شهروندان در تمام اوقات امکان بهره مندی از همه خدمات را خواهند داشت.
گرانبهاترین کالا در جامعه اطلاعاتی، اطلاعات است و چیزی که دارای ارزش است فکر است و سر و کارمان با فکر سالارها است.
اکثریت جامعه اطلاعاتی، مرکب از کارگزاران اطلاعاتی است و گروههای تشکیل دهنده آن سه دسته اند:
الف) اطلاع سازها: شامل سازمانها و پژوهشگران که وظیفه آنها تولید اطلاعات است.
ب)اطلاع پردازها: سازمان هایی که وظیفه آنها پردازش اطلاعات است.
ج)اطلاع خواه ها: سازمان ها و پژوهشگرانی که به منظور رفع نیازهای اطلاعاتی خود، به اطلاعات مراجعه میکنند.
در روابط عمومی الکترونیک، سه عنصر ( اطلاع یابی، اطلاع شناسی، اطلاع رسانی) تعیین کننده هستند.
کارگزاران روابط عمومی برای ایفای نقش در این شرایط، باید با دو مقوله سواد رسانه ای و اطلاعاتی آشنا شوند.
سواد رسانه ای: مجموعه ای از مهارتهای قابل یادگیری است، که به توانایی دسترسی، تجزیه و تحلیل و ایجاد انواع پیام های رسانه ای اشاره دارد و به رشد تفکر انتقادی و مشارکت فعال در فرهنگ رسانه ای کمک میکند. ضرورت فراگیری سواد رسانه ای از آن جهت است که رسانه ها بر جنبه های مختلف زندگی ما سلطه دارند و تقریبا تمام زندگی ما، تحت تاثیر رسانه ها است.

 

-سواد اطلاعاتی: مجموعه ای از توانایی ها و مهارتها برای جستجو و استفاده موثر از اطلاعات است. در بحث سواد اطلاعاتی، ((تبحر))، عنصر تعیین کننده است. افراد متبحر قادرند نظرات خود را خلاقانه بیان کرده و اطلاعات جدیدی بسازند.

روابط عمومی و کارکرد آن در جامعه

 

   ﺑﻰ ﺷﻚ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ, ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﻳﺮ ﺭﺷﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﻰ ﻣﻮﺭﺩ ﻏﻔﻠﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺭﻭﺯﺍﻓﺰﻭﻥ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎ, ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮﻯ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺘﻰ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺿﻌﻰ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻭ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻳﻰ ﺍﺩﺍﺭﻯ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻧﻮ ﻭ ﺟﺪﻳﺪﻯ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ, ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺻﻼﺡ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﻯ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ, ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺗﻰ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻰ ﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﺤﻮﻝ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺗﻜﺎﻣﻞ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺪﻧﻴﺖ ﺭﺍ ﺟﺴﺖ ﻭﺟﻮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ, ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺍﺯ ﺍﺟﺰﺍ ﻭ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺍﺻﻠﻰ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺑﺴﺘﺮ ﻫﺎﻯ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺫﻫﻨﻰ ﻭ ﻋﻴﻨﻰ ﻧﻘﺶ ﻧﻬﺎﺩﻯ ﻭ ﺑﻨﻴﺎﺩﻯ ﺩﺍﺭﺩ, ﺯﻳﺮﺍ ﺟﻨﺲ ﻭ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎﻯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻋﻤﺪﻩ, (ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻰ, ﺗﻌﺎﻣﻠﻰ ﻭ ﺗﺒﺎﺩﻟﻰ) ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺮ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺑﺎ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﺭﺳﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﻫﺎﻯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺍﺳﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻫﺎﻯ ﺍﺟﺮﺍﻯ ﺗﺤﻘﻖ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻤﻬﻴﺪﺍﺕ ﺗﺮﻏﻴﺒﻰ, ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻣﻮﺭ ﺭﺍﻳﺞ ﻛﺎﺭﺑﺮﺩﻯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻘﺘﻀﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻋﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺭﻏﺒﺖ ﺑﺎﺷﺪ, ﺑﺠﺎﺳﺖ, ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻫﺎﻯ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺎﺳﺎً ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻪ ﻭ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻠﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﻓﺮﺩ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻭ ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﺸﺎﻥ ﻳﺎﺭﻯ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ, ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﻣﺆﺳﺴﺎﺗﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺳﺮ ﻭ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ, ﻧﻘﺶ ﻋﻤﺪﻩ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ, ﻛﺎﻫﺶ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ.
ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻰ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ, ﻛﺎﺭﺑﺮﺩ ﺍﻗﺪﺍﻣﻬﺎﻯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﺠﺮﺑﻪ ﺗﺤﺮﻙ ﻭ ﻛﺎﺭﺍﻳﻰ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻣﺆﺛﺮ, ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻫﺎﻯ ﺑﺮﺷﻤﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺁﻧﻬﺎ, ﺁﻥ ﻣﻬﻢ ﺭﺍ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ. ﺩﺭﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ.
ﻫﺮﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ, ﺑﻄﻮﺭ ﻣﻔﻴﺪ, ﻣﺴﺘﻘﺮ ﻭ ﺷﻜﻞ ﻣﺆﺛﺮﻯ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ, ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ, ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﻣﺆﺳﺴﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻰ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ. ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ, ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﻟﺘﻰ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻭﺳﻴﻌﺘﺮ, ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺗﺮ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ, ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻮﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺍﺭﻛﺎﻥ ﺩﻭﻟﺘﻰ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻛﻠﻰ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ, ﺩﺭ ﺣﻜﻢ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻘﺶ ﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮﻟﻰ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﻨﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ, ﺑﺎ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺩﻗﻴﻖ ﺑﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﻫﺎ ﻭ ﺷﻚ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻫﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ, ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﻟﺘﻰ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺆﺳﺴﺎﺕ ﺧﺼﻮﺻﻰ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﻛﺎﺭ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﻟﺘﻰ, ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻧﻊ ﻣﺄﻣﻮﺭﺍﻥ ﻣﺆﺳﺴﺎﺕ ﻏﻴﺮ ﺩﻭﻟﺘﻰ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﻫﺎﻯ ﺩﻭﻟﺘﻰ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ, ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﺣﺘﻰ ﻭ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺁﻣﺎﺩﮔﻰ ﺫﻫﻨﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﺎﻭﺭ ﺗﻠﻘﻴﻨﺎﺕ ﻭ ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺮﺑﺎﻭﺭﻯ, ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻛﺜﺮ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎ ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ, ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﭼﺎﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﻬﻢ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ.
ﻣﺘﺼﺪﻳﺎﻥ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﻰ, ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺍﺭﺍﻯ ﻣﻌﻠﻮﻣﺎﺕ ﻭﺳﻴﻌﻰ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻭ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﺗﺸﻜﻴﻼﺕ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺘﺒﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻢ ﺍﺛﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﻴﺎﻡ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﻛﺜﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ.

منبع: مرکز توسعه آموزش های پارس

شبکه اطلاع رسانی

شبکه اطلاع رسانی چیست؟

شبکه(بافتوار)، به مجموعه عناصری گفته می شود که میان آنها، ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم برقرار شده باشد؛ مانند شبکه های سراسری برق و یا شبکه تلفن.

در همه شبکه ها وجود چند نقطه(گره) و ارتباط میان آنها (پیوند)، امری مشترک است.

در شبکه ها، هر چه گره ها بیشتر باشد، ارتباطات پیچیده تر است.

نحوه قرار گرفتن گره ها، ریخت شبکه را تشکیل می دهد. ریخت شبکه، شکلی است که از ترکیب گره ها بوجود می آید؛ و این ریخت ها میتواند بیشمار باشد. از میان این ریخت های بیشمار، یکصد ریخت در حوزه اطلاع رسانی کاربرد دارد. مبحثی که در علم اطلاع رسانی به بحث و گفتگو در این باره می پردازد ((ریخت شناسی شبکه)) نام دارد.

حوزه عمومی هابرماس

حوزه عمومی هابرماس

یورگن هابرماس را میتوان به تعبیری، مهمترین اندیشمند اجتماعی در جهان امروز به شمار آورد. وی در سال 1929 میلادی در آلمان به دنیا آمد و در یک خانواده طبقه متوسط و تقریبا سنتی پرورش یافت.شغل پدرش ریاست اتاق بازرگانی بود.

هابرماس در سالهای نوجوانی عمیقا تحت تاثیر جنگ جهانی دوم قرار گزفت.پایان جنگ فرصتهای تازه ای برای وی به دنبال آورد.با پایان گرفتن نازیسم ،همه گونه فرصتهای فکری پدیدار شد و کتابهایی که زمانی ممنوع بود در اختیار هابرماس جوان قرار گزفت.این کتابها  ادبیات غربی و آلمانی و همچنین جزوه های مارکس و انگلس را شامل میشدند.

هیچ یک از استادان هابرماس چندان درخشان و مستقل نبودند و به گونه ای به رژیم نازی وابسته بودند.هابرماس در سال 1956 به مکتب فرانکفورت پیوست و دستیار تحقیقاتی تئودور آدورنو شد. بر خلاف نظر دیگر اندیشمندان هابرماس به انسجام مکتب فرانکفورت اعتقادی نداشت و از همان آغاز جهت گیری فکری مستقلی از خود نشان داد.مقاله سال1957 که در آن هابرماس بر اندیشه انتقادی و کنش عملی تاکید داشت او را با هورکهایمر رئیس موسسه فرانکفورت دچار مشکل ساخته بود؛هورکهایمراو را خطر جدی برای موسسه می دید و دستور اخراج وی را صادر کرد.

خط مشی هابرماس

هابرماس طی چندین سال برجسته ترین متفکر نومارکسیست جهان بود.در حالی که مارکس بر کار تاکید داشت ،هابرماس بیشتر به ارتباطات می پردازد ؛که به نظر او فراگردی عام تر از کار است.هابرماس به این قضیه توجه دارد که ساختار جامعه نوین چگونه ارتباط انسانی را تحریف می کند. او جهان آینده ای را در نظر داشت که ویژگی آن ارتباط آزادانه و باز باشد. وجه تمایز هابرماس نسبت به بسیاری از اندیشمندان معاصر همین پایبندی به نوگرایی و ایمان به آینده است.او همچنان به آینده جهان نوین امیدوار است و از طرح ناتمام نوگرایی سخن میگوید.

<<حوزه عمومی >><<سپهر عمومی>><<عرصه عمومی>>

حوزه عمومی از کلیدی ترین مفاهیم مورد استفاده و تبیین شده توسط هابرماس است.سپهر عمومی عرصه ای است که در آن افراد به منظورمشارکت در مباحث باز و علنی گرد هم می آیند.از نظر هابرماس عرصه یا سپهر عمومی زمانی پدید می آید که افراد به طور گروهی درباره نیازهای عمومی شان بیندیشند.به باور وی نقش حوزه عمومی هم در کنترل کردن و هم در مشروع سازی قدرت سیاسی که توسط دولت اعمال می شود متجلی است.

هابرماس معتقد است:شهروندان و افراد خصوصی زمانی به منزله عموم عمل میکنند که بدون اجبار و اضطرار بتوانند به مسائل مورد علاقه مردم یا منافع و مصالح عمومی بپردازند و این امر زمانی امکان پذیر است که تضمین های لازم برای گردهم آمدن و اجتماع آنان فراهم باشد و آزادانه بتوانند به یکدیگر بپیوندند و افکار خود را بیان و تبلیغ کنند.از نظر او عرصه عمومی میتواند واسطه ای باشد که میتواند دولت را از اقتدار و نسخه پیچی مدرن باز دارد. کتابخانه های عمومی ،کافه ها و قهوه خانه ها، روزنامه ها و نشریات، رادیو و تلویزیون، سینما ،ماهواره ها، شبکه های اینترنت و... به مثابه مهمترین ابزارهای بازتولید و احیای حوزه عمومی اند.

نمونه آرمانی حوزه عمومی دارای این مناسبات است:

-هر شهروندی میتواند بدون در نظر گرفتن مقام و منزلت در سطحی برابر با دیگران به حوزه عمومی دسترسی داشته باشد.

-هر شهروندی آزاد است هر مطلبی را که صلاح میداند طرح کند.

-هیچ حد و مانعی برای گفتگو و اظهار نظر وجود ندارد(به شرطی که مورد علاقه عموم باشد)

-اعمال قدرت به وسیله زور و پول و .... در این عرصه جایی ندارد.

-استدلال اهمیت می یابد و استدلال برتر پذیرفته میشود.

-استدلال پذیرفته شده حامل نوعی قدرت است ،زیرا که از تفاهم نشات گرفته و از انسجام جمعی برآمده است؛بنابراین میتواند قدرت حکومت را تحت تاثیر قرار دهد.

رشد و گسترش حوزه عمومی لزوما تابعی از نوسازی و مدرنیسم نیست و در جامعه سنتی هم میتواند شکل بگیرد.گسترش حوزه عمومی در واقع تابع پیدایش امکان گفت و گو و تعقل آزاد است_و گسترش حوزه عقلانیت مستلزم گسترش توانایی های کلامی و ارتباطی است و از این جا است که هابرماس به مفهوم<<وضعیت کلامی ایده آل>> می رسد.نهایتا از نگاه هابرماس وضعیت کلامی ایده آل تنها در حوزه عمومی میتواند پیدا بشود و این وضعیت را ایده آل ترین شکل ممکن میداند. نکته مهم و اساسی در این فرآیند این است که رفتار افراد در جریان مفاهمه و گفت و گو باید عاری از فشار و سلطه و در شرایطی عادلانه، آزادانه ،آگاهانه و برابر صورت بگیرد واین شرایط بستری را فراهم می سازد که مطلوب ترین      و آرمانی ترین وجه آن یعنی<< کنش ارتباطی >> خود را نمایان میسازد. 

کنش ارتباطی

هابرماس با بسط  نظریه کنش ارتباطی درصدد احیای حوزه های عمومی است.به نظر هابرماس نظریه کنش ارتباطی میتواند به عنوان مبنای اصول کلی بیان به کار برده شود.کنش ارتباطی دارای موقعیت اجتماعی است_در کنش ارتباطی فرد عامل برای به دست آوردن تفاهم و توافق به استدلال منطقی توسل میجوید_هدف این نوع کنش اجتماعی شناخت همگانی و پذیرش حقایق واحد است. این حوزه در واقع یک آرمان اجتماعی است. در کنش ارتباطی شرکت کنندگان بر همکاری خود می افزایند و خبری از محاسبات خشک ریاضی وار و فشار سنت های از پیش موجود در میان نیست بلکه افراد با گفت و گو سعی دارند راههایی برای توافق برگزینند.

افول حوزه عمومی

هابرماس معتقد است که دخالت دولت سیاست های حزبی و دستکاری رسانه های جمعی حوزه عمومی را تضعیف می کند و آن را به عنصری ایدئولوژیک بدل میکند. از نظر او علت زوال مباحثه دموکراتیک راستین در نقشی است که رسانه های جمعی انحصاری در ناآگاه و خوش باور نگه داشتن عامه مردم ایفا میکنند.